نام کتاب : مادمازل کتی
نویسنده : میترا الیاتی
انتشارات : نشر چشمه
نوبت چاپ : سوم
تاریخ چاپ : بهار 1384
کتاب « مادمازل کتی و چند داستان دیگر » از هفت داستان با عنوانهای به ترتیب:
1- مادمازل کتی 2- ماه منیر 3- پناهنده 4- شمعدانیها 5- مثل همیشه 6- میمانیم توی تاریکی و 7- یوسف پلنگ کش، تشکیل شده است. این قلم، معتقد است که داستان مادمازل کتی از این مجموعه، دارای ویژگیای است که برجستگی آن ویژگی و فقدان یا ضعف آن در داستانهای دیگر مجموعه، خود به خود آنها را از بحث ما به حاشیه میراند. اما داستان مادمازل کتی به خاطر دارا بودن خصوصیاتی، نه تنها خود را در معرض نقد و نظر قرار میدهد، بلکه فضایی را هم فراهم میآورد تا از منظر آن، به مقولهی داستان نیز، نظری افکنده شده و کیفیتی از آن، به تماشاگه شناخت و شناسایی راه پیدا کند.
فرصتی پیش میآید. شاید خوش هنگامی است که احتمالاْ انتظارش را هم نمیکشیدی. برای آمدنش، وجود داشتنش، هیچ تمهیدی نداشتی؛ کاری را به خاطر آن تعطیل نکرده ای، قراری را به هم نزدهای، نه با خود نه با دیگری، و بالاخره اینکه هیچ فرصتی نداشتهای تا به فراهم آمدن آن اندیشیده باشی. ناگهان آمده و تو را دربرگرفته است. از همهی روزمرهگیها بیرون شدهای. از همهی آن چیزی که همیشه تو را احاطه کرده، بخواهی یا نه، حرکات، رفتارها، و حتی رویاها و اندیشیدههایت را تعیین و تامین میکند. هر کجا که هستی، خانه، خیابان، نشسته در اتوبوسی، دراز کشیده بر روی تختخواب و چشم دوخته به سقفی، نشسته روی سنگی در جنگلی ساکت با هوهوی بادش در آن، و ... هیچ فرقی نمیکند.
فرصتی پیش آمده، همچون یک هدیه یا یک تقدیر، تا ناگهان، همهی آنچه را که زندگی ِ کردهی تو با اشیاء و خود و دیگران نامیده میشود، شده، به یادت بیاید. از زمان آینده فارغ شده ای و زمان حال، تا آنگاه پس نشسته که احساس نمیشود. این گذشته است که در مدتی از زمان حال (که طولش معلوم نیست و هیچ یقینی، حال بودنش را تاکید نمیکند) بازگشت داده میشود. لیکن این یک انتقال منظم و ساده نیست، بلکه تو گویی آوار آن انفجاری است که تکههای ریز و درشت آن، بیهیچ تعیّن زمانی-مکانی پیشبینیشده، در زمان- مکانی پیشبینینشده، فرو ریزان، رخ مینماید.
هر و همه چیز، با تو پراکنده شده بوده است. و اکنون برای تو، آغازی دوباره دارد، اما باز هم پراکنده و بیهیچ سامان متصور. قادر به لمس جسمیّت آن تودهی رقصان نیستی؛ و اما درعین حال، توانا به انکار موجودیت سنگینش هم. در این صورت، این چگونه هستیای است که در نزدیکترین ِ تو قرار میگیرد و آزادی ِ نظارهاش را میبخشد، اما آنقدر هم دور است که چون کسی مسخ شده، از تداخل در آن یا با آن، منع میشوی ؟ و چگونه است آن مرز مطلق که نه آوازدهنده دوری است و نه مسجل کنندهی قرابت؟
به گمان من ، این نه عینیت ارادهی تو است که یک یادآوری صرف را فراهم کرده است، بلکه در واقع عینیت خروج کلمات از وادی فراموشی است. آری کلمات، وقتی از بودن با تو، تا فراموشی دور شدهاند، توانستهاند ناگهان و در زمانی، در حالیکه دیگر از سلطه و اختیار تو بیرون هستند، رستاخیزی دوباره را آغاز کنند.
در کیفیتی اینگونه، آنها ارادهدار بازی خود هستند. یعنی میتوانند هستی معنایی و شکلی سابق خود را به دلخواه، تغییر داده و با معانی و اشکال جدید و متنوع جلوهگر شوند.
نه، تو با رخداد عجیبی رو در رو نیستی. هر چه را که خواهی دید قبول میکنی. چون حقیقت آن است که برای دیدن و احساس کردن تو آماده شده است، نه هر آن چیزی که احتمالاْ قبل از فراموشی ما صورت دیگری داشته یا نداشته است. درست به همان دلیل ساده که هر بودنی اگر بوده است، فراموش شده است. پس تو نه حتی روایتهای مقطع را میشنوی، بلکه روایتی تازه را گوش میدهی از هستیای تازه با چینش دیگر و دیگر.
آنچه حادث شده، آزادی بیرحمانهی زبانی است که میتواند هر آن، پوستاندازی کرده و با ایجاد دگرگونی پی درپی، معانیاش را متغیّر سازد و در هر حال احاطهگر باقی بماند.
به باور من در داستان تقریباْ بلند مادمازل کتی از مجموعهی مادمازل کتی، دقیقاْ همان اتفاقی افتاده است که روایتی از آن را تا به حال ارائه دادیم.
میتوانیم در یک برداشت ساده، یکایک شخصیتها، هادی، کتی، همت، زرینه و دیگران را در زمان و مکانهای سادهی کشورهای خود و کشورهای بیگانه، در فضاهای ساده ببینیم که به هرحال زندگی خود را میگذرانند. گو اینکه هر کدام، مثل دیگر آدمهای روی زمین، خاطراتی دارند که به هر تقدیر، دستخوش حوادث و دیگرگونیهایی شده و گاه تلخ و گاه شیرین، یادآوری میشوند.
اما اگر صرف بیان و حتی روایت اینگونه مسائل مطرح بوده باشد که معمولی و همگانی هستند، گیریم با تنوع کم یا زیاد، در این صورت ضروتی برای وجود، و بحث مقولهی داستان پیش نمیآید. وقتی سخن از داستان میگوییم، ناگفته اشاره داریم به دخالت مقولهای به نام داستان در حیات عین و ذهن آدمی، که با قواعد و ساختار کیفیاش، بر او و زندگیاش موثر واقع میشود. از این نظر، داستان مادمازل کتی نه اینکه صرفاْ زندگی شخصیتهایش را بیان و روایت میکند، بلکه با پیش بردن زندگی آنها در گذشتههای دور فراموشی، با دخالت خودخواستهش در آنها، روایتی را یادآوری میکند که معلوم نیست دقیقاْ آن را زندگی کرده باشند. بلکه میتواند از آن هر انسان دیگری و در هر لحظهی متفاوتی بوده باشد یا نه. بنابر این، صحبت نه بر سر دخالت شخصیتها و حتی راوی در زبان، که دخالت مقدرانهی زبان بر کیفیت آنها است. به این طریق، هم فواصل زمانی، هم شخصیت افراد و جلوههای مکانی، میتوانند در نظامهای مختلف جایگیر شوند. اگر اینگونه است، پس میتواند مشابهتهای بسیار و تفارقهای اندک نمایان شده را حذف کرده، به یکسانسازی موکد بینجامد. مثلاْ مادمازل کتی معشوق لبنانیاش را نه اینکه از دسترفته ببیند، بلکه او را با هادی (گیریم فقط در موقعیت فراهمشدهی محدود داستان) یکی دانسته و با اطلاع احتمالی به شکاکیّت پنهان در داستان و یا گذر از آن، در کنارش بودن را غنیمت شمرده و از نوعی ویرانی ممانعت کرده باشد، یا حتی آغازی را در جای ماجرایی قرار داده باشد که اکنون میتواند حتی یقین ِ نبوده اش را هم تداعی کند. لذتناکی همین اتفاق برای هادی هم هست در سیر از خاطرهی زرینه تا کتی، که میشود خاطرهی زرینه نه یک واقعیت، بلکه در حکم یک تمهید، عمل کرده باشد.
دقت در سرنوشت دیگر شخصیتهای داستان هم، باز به این منظور رهنمونمان خواهد کرد. بنابراین عملاْ، پراکندهسازی معنایی و روایتی در زبان، به نوعی ثباتگرایی و وحدت با اعمال فراموشی، منجر میگردد. به عبارت دیگر یادآوری از فراموشی، به یاری فراموشی دوباره، ممکن میشود تا روایتهای جدید به وجود آمده و باورکردنی شده باشند.
این روایات برای اثبات خود در لحظهی موعود یا تعیین شده، حتی از درخشش و مجذوبیت عامل هنر هم استفاده میکنند: تابلوهای هادی و صدای خوب کتی. لیکن در تحریف و تخریب خود، باز هم از آنها نه، که از تعطیل کردنشان بهره میبرند. هادی برای مدل خود موهای بلندی را - که در واقع ندارد - نقاشی میکند؛ و تابلوهایش را کسی نمیخرد. کتی، آوازهخوانی را به خاطر عشقی از دست میدهد که روزی استحکام خود را به سادگی از دست میدهد. این اتفاقات جز در همیاری توطئهآمیز زبان برای انکار دادههایش از واقعیتهای ساده، عمل نمیکند. شاید به همین دلیل است که با وجود اتفاقات متاثرکننده برای افراد، نسبت به آنها نه تنها دچار ناراحتی و نگرانی نمیشویم، بلکه با مشارکت در بازیهای خود-مدلل، احساس لذت و اندکی شادی هم داریم.
بقیهی داستانهای این مجموعه اما از نظر من، نتوانستهاند از سحر قلم الیاتی بهره ببرند. آنها را جزو داستانهای راحتالحلقومی مینامم که جز راحتی ِ خواندهشدن و تمامشدن در عرض و طول خود، مزیّتی ندارند. و آن مزیت هم به واسطهی سطحیبودن داستانها، تا حد عیبناکی، تنزل پیدا میکند.