زنم
دل در گرو دریاها دارد
و میگوید
مرد باید دل در کف بادها نهد
نمی دانم
شاید خدایان دریاها هنوز زندهاند
و نمیداند
این بادها
جز برای پرچمها نمیوزند
(شعری از: ابراهیم رزمآرا)
از طریق کانتر ِ سایتم (همین Webstats4u) به مقالهای برخوردم از آقای ابراهیم رزمآرا که در نقد (البته نقدی موردی) یادداشت سهماهوچند روز پیش من دربارهی اورهان پاموک و جایزهی نوبلش نوشتهاست. مقالهی ایشان در سایت شهرگان منتشرگردیده که متاسفانه در داخل کشور فیلتر شده و باید با تجهیزات، به خواندنش رفت! به هر حال آدرس مقالهی ایشان، این است:
"به ناظم حکمت خیانت میشود هنوز!"
نویسنده در قسمتی از مقالهاش، نوشتهاست:
" نویسندهی مقالهی «اورهان پاموک به وطن خیانت میکند هنوز» (یعنی خالد رسولپور)1 مضمون خیانت و چگونگی برخورد رسانههای ترکیه با دو اهل قلم را در دو زمان متفاوت، کارمایهی خود قرار داده و با شعری از ناظم حکمت مطلباش را به پایان میبرد، اما …شعر آمده در پایان مقالهی مذکور را من خود بارها به زبان اصلی خواندهام. ترجمهای از آن را ندیده بودم. آن روز ترجمهی شعر را خواندم و در کمال شگفتی دریافتم که برخی از بندهای آن حذف شده و به جای آنها علامت [. . .] گذاشته شده است. شعر را دوباره مرور کردم. از تعجب نمیدانستم چه کنم. حالا هم نمیدانم چه کنم. بندهایی که نام آمریکا و امپریالیسم بودند، سانسور شده بود. حرف اما بر سر دو یا سه بند از شعر ناظم حکمت نیست ـ که باید باشد ـ مسئله این جاست که نویسنده مطلب بنابه ملاحظات سیاسی، و با توجه به مناسبات آمریکا با کردستان عراق (3)، دست به چنین حذف و تعدیلی زده است. او آمریکا را از شعر «ناظم حکمت» بیرون میکشد، تا آن شعر را همسو با اهداف و خواستهای سیاسی خود و متناش کند."
ابراهیم رزمآرا سپس ادامه میدهد:
" من مخالف کردستان بزرگ (4) نیز نیستم. مگر نه این که هر ملتی حق دارد سرنوشت خویش را خود رقم زند. اما با خود میاندیشم، که اگر کردستان بزرگی فراهم آمد و نویسندهی مقالهی موردنظر از قضای روزگار، وزیر فرهنگ کردستان شد، چه رفتاری خواهد کرد با مترجمی که این شعر از ناظم حکمت را به زبان کردی برگردانیده است؟ و آیا چنین رفتاری نشان از عجول بودن روشنفکران ما و نیز عدم نهادینه شدن دموکراسی در متن ذهنیت فرهنگیمان ندارد؟ مؤلفههایی که همواره به بادمان دادهاند و..."
و البته نهایتن، مقالهی ایشان چنین پایان میگیرد:
"سانسورگر شعر ناظم حکمت (باز هم یعنی خالد رسولپور!)2 در پایان مقالهاش مینویسد: "آرمانها همیشه در مقابل واقعیت، آهسته آهسته آهسته راه میروند" آیا به راستی او خود به این جمله باور دارد؟ میان دو مؤلفهی «آرمان» و «واقعیت»، او کجا ایستاده است که میتواند دست به چنین فریبی زند؟"
1- ابراهیم رزمآرا، شاعر خوب ارومیهی خودمان را، من از نزدیک ندیدهام؛ اما اولن مجموعهشعرش: "هنوز مرا نیافریدهاند" (5) را خواندهام و دوستداشتهام، و ثانین آنقدر از زبان بچههای ارومیه تعریفش را شنیدهام که مثل آنها، قبولش داشتهباشم. اتفاقن در همین سایت خودمان هم چند شعر و یک یادداشت از او منتشرشده که یکی یا دوتا را خودش برای سایت فرستاده و بقیه را دوست عزیزم دومان ملکی (با اجازهی شخصی اقای رزمآرا) برایم فرستادهاست: اینجا و اینجا و اینجا.
2- ایشان در در بخش دیگری از مقالهاش (که حیفم آمد همراه نقلقولهای بالا، نقلاش کنم!) نوشتهاست: " و در این میان تنها آنچه بر جای میماند و میماند، شک و تردید است. آری به همدیگر مشکوک میشویم و اتفاقا در مشکوک بودن به یکدیگر حق داریم. آنچه خاورمیانه از آن رنج میکشد و در عذاب است، نفت نیست، حماقت و دروغ است." یعنی، ایشان از اینکه در متن ترجمهی شعر ناظم حکمت که در یادداشت من نقلشده، چند عبارت حذف گردیده، به حُسن نیّت من شک میکند و به خودش حق هم میدهد که شک کند.
3- حرف ابراهیم رزمآرا این است: رسولپور (که یک کُرد است و از آنجا که کُردها در کشور ترکیه مورد ستم ملی واقعشدهاند، مخالف حکومت آن کشور است)، حاضر است برای کوبیدن ترکیه (در نوشتهاش)، از هر وسیلهای، از جمله مصادره به مطلوب شعری از ناظم حکمت و جعل و جرح و تعدیل متن آن شعر، بهره ببرد. از طرفی، به دلیل اتفاقاتی که در همسایهی غربیمان (عراق) روی میدهد (و پشتیبانی متقابل کردهای عراقی و حکومت امریکا از یکدیگر)، آن جرح و تعدیل، هدف دیگری هم دارد که همانا دفاع از امریکا و سیاستهای آن است در منطقه! اما مشکوکشدن ایشان به من و نیّاتم! (هرچند که ناگفتهاش گزارده) قطعن به عنوان یک شهروند تُرک بودهاست.
4- این، تنها حرف ایشان نیست. اگر کامنتهای آن یادداشت من را بخوانید، میبینید که بیشتر هموطنان ترک که نظر دادهاند، ضمن عدم اشاره به جان کلام آن یادداشت (که نسلکشی ارامنه و استثمار کُردها توسط رژیم ترکیه و تاثیر آنها بر اعطای جایزهی نوبل به پاموک و واکنش طوفانی میلیتاریسم سیاسی و ادبی ترکیه در مقابل آن بوده)، من را متهم به برخورد یکجانبه، سوءنیت، تعصب قومی، و اهانت به ملتهای دیگر کردهاند؛ که البته من، آنوقتها، با توجه به اینکه فکر میکردم نوشتهام به اندازهی کافی گویاست، نخواستم در این باره توضیح دیگری بنویسم، به ویژه که هیچگاه، اهل دفاع از نوشتههایام نبودهام.
5- اما حالا، و پس از خواندن نوشتهی آقای ابراهیم رزمآرا، دوست دارم برایشان بنویسم که:
اول اینکه: هرگونه جرح و تعدیل در هر متن ادبی را خیانت به آن متن و خوانندهی آن متن میدانم. حذف آن چند عبارت از متن ترجمه (که برگردان معروف دکتر ایرج نوبخت از آن شعر بود)، تنها و تنها به جهت عدم ارتباط با موضوع بود، مثل همین چند نقل قولی که در بالا، از یادداشت شما آوردم. بدیهی است که مقالهی شما چندبرابر این نقلقولهاست و من تنها بخشهایی را نقل کردهام که فکر میکنم به بحثمان، و به جواب من مربوط باشد. بسیار محتمل است که کسی دیگر، با خواندن متن کامل یادداشت شما، نکات مهم دیگری بیابد که من به آنها اشارهنکردهام و او، این عمل من را نشانهی خاصی از نیتهای پنهان من بداند (و حتا حق هم داشته باشد). آن چند مورد سانسورشده! (یعنی "آمریکا بخشید به صندوق بودجهیمان ۱۲۰ میلیون لیره وجه نقد، ۱۲۰ میلیون لیره" و "نیم مستعمرهی امپریالیزم آمریکا شدهایم" و " وطن اگر پایگاه و بمب و تانکهای آمریکایی است") به نظر من، ربطی به نحوهی برخورد رسانهها و محافل حاکم بر ترکیه با دو نویسندهی ملی نداشت. بدیهی است که اگر زمانی بخواهم چیزی دربارهی علت تبعیدها و زندانهای ناظم حکمت بنویسم، قطعن باید به این موارد هم اشاره کنم؛ اما در یادداشت مذکور، قضیه اصلن این نیست، و اتفاقن ذکر اینها ذهن خواننده را از موضوع اساسی ِ مدعای نوشته، دور میکند. (البته در پرانتز بگویم که به عنوان خوانندهی آن شعر ناظم حکمت، آن چند تکهی حذفشده را بسیار ضعیف و در راستای همان باورهای دُگم فریبخوردهگان اردوگاه سوسیالیسم رسمی و دولتی ِ آن دوره میدانم و فکر میکنم مخالفت ناظم حکمت با نیمه مستعمره شدن ترکیه تنها از این جهت بوده که استعمارگر مذکور، امریکا بوده نه شوروی!).
دوم اینکه: من دقیقن در جاهای حذفشده،علامت ِ […]، گذاشتهام تا خواننده بداند که حذفی صورتگرفتهاست.
سوم اینکه: ناظم حکمتی که چپ و راست برای هندیان و اندونزیاییها و چینیهای هممرامش، شعر صادر میکرد، در طول شصت سال عمرش، حتا یک بار هم به قضیهی کردها و ارامنهی هموطنش که توسط همان حکومت ِ نیمهمستعمرهی امریکا کشتار میشدند و به تاراج میرفتند، اشاره نکرده است؛ و احتمالن بدانید که از دیدگاه مارکسیست- استالینیستهایی مثل او، قیامهای قومی و ملی در زمانهی سالاری ِ سوسیالیسم ِ موجود، تنها در راستای اهداف به اصطلاح بورژوازی و امپریالیسم جهانی بودند، چرا که فاقد جهتگیری طبقاتی (بر اساس نسخهی دیکتهشدهی مسکو) و حتا در جهت ردّ آن بودند. امّا جهتگیری سیاسی ناظم حکمت برای من چه اهمیتی دارد، حتا اگر یک کُرد باشم؟ ناظم حکمت، همچون احمد شاملو، شاعری است در قد و قوارهی جهانی (هر چند متعلق به دورهای خاص)؛ و من بیشتر شعرهای او را عاشقانه دوست دارم و رمان "برادر زندگی زیباست" او را (باز هم با ترجمهی خوب دکتر ایرج نوبخت) بارها خواندهام و لذت بردهام و آموختهام. با ادبیات، نمیتوان و نباید از موضع قومیت و سیاست برخورد کرد. اگر مطالب پیشین سایت ما را خواندهباشید، میبینید که از نویسندهگان تُرک دیگری نیز، همچون انیس باتور ، محمت باتور، و عصمت اوزل (که میدانید از مخالفان قضیهی کرد در ترکیه است)، مطالب و اشعار و نقدهای زیادی منتشر کردهایم. و البته خود من، عاشق زبان و ادبیات ترک هستم.
چهارم اینکه: مگر قرار است بهصرف اینکه به قوم یا ملت خاصی تعلق داریم، در مقابل اشتباهات سران عوامفریب آن قوم یا ملت و تودهی پیروان آنها سکوت کنیم؟ شما بی کمترین اشاره به آنچه در آن نوشته آمده، چسبیدهاید به حذف دو سه سطر از یک شعر نقلشده و از آن، نتیجه گرفتهاید که مشکل خاورمیانه نه نفت، که دروغ و حماقت است! من اما فکر میکنم که این خاورمیانهی کذایی اگر آن مقدار نفت را نداشت، به لعنت خدا هم نمیارزید و جایی میشد مثل یک افغانستان ِ درندشت ِ شیرهای. و آن دروغ و حماقت، نه تنها علّت چیزی نیست، بلکه خود معلول همان زیرساختهای مادی و زیستی است که شرحش را باید در نظریات مربوط به استبداد شرقی خواند.
پنجم اینکه: شما یادداشت من را با تکیه بر موردی چندان کوچک و نامربوط به زیر سوال بردهاید که من هم چارهای ندارم که چون شما، به آنچه در پس ِ نهانکاریتان قصد کردهاید و ناگفتهاش گزاردهاید، شک کنم. گریز شما از ترجمهی شعر به کردستان بزرگ! آشکارکنندهی قصد شماست. دوست عزیز، کردستان بزرگ نیز، همچون ترکستان بزرگ، اسراییل بزرگ، صربستان بزرگ و چیزهای بزرگ دیگر!، هذیانهای جنونآمیز عدهای عوامفریب بیش نیست که با استفاده از جهل عمومی ناشی از استثمار ملی و فرهنگی، در گوشه و کنار جهان عقبماندهی شرق، به آرمانخواهی و آزادی طلبی تعبیر میشوند. لابد باید همهی کشورهای عرب، تنها به صرف هم زبانبودن، تشکیل یک کشور واحد بدهند، یا همهی کشورهای فرانسوی زبان، و انگلیسیزبان. شما دیگر چرا؟ همداستانی با رژیمهای نژادپرست ترکیه یا اسراییل یا صربستان ِ میلوشویچ یا عراق ِ صدام حسین، که هر گونه حقطلبی ِ ملّی را به تجزیهطلبی و وابستهگی به بیگانهگان حوالت میدهند تا سرکوب و منکوبشان کنند، در شان یک شاعر روشنفکر نیست.
ششم اینکه: انتقاد از سیاست یک کشور، به معنای هیچ چیز دیگری جز انتقاد از سیاست آن کشور نیست! دهها سال است که دربارهی نسلکشی یهودیان به دست آلمانیها مینویسند، و حتا خود حکومت و مردم آلمان به آن جنایت و محکومیتاش معترفند؛ اما فکر نمیکنم هیچ آدم سالمی، آن گناه را به گردن جمهوری فدرال آلمان و ویلی برانت یا هلموت کُهل یا آنجلا مرکل بیندازد. هر روشنفکر تُرک شهروند ترکیه که بخواهد در مورد پاموک، اتحادیهی اروپا، تاریخ ترکیه و سیاستهای حاکم بر کشورش اظهار نظر کند، نخست باید به روشنی دربارهی ادعاهای پاموک اعلام موضع کند. البته، خوشبختانه شما شهروند کانادا هستید نه ترکیه.
و هفتم و آخر اینکه: بله دوست عزیز و شاعر، من در آن یادداشت نوشتهام که: "آرمانها در مقابل واقعیت، همیشه آهسته آهسته آهسته راه میروند"، به این جمله باور دارم، و از این "واقعیت" متاسفم، و فکر میکنم که درستش هم همین است، و خودم بی هیچ قصد فریبی در میانهی آرمانها و واقعیتها ایستادهام، و البته میدانم که شما هم میدانید که خدایان دریاها دیگر زنده نیستند و سالهاست که بادها، جز برای پرچمها نمیوزند. امّا البته، شکی هم ندارم که در طول تاریخ، هیچگاه، انسانها تا این اندازه که امروز هستند، آگاه نبودهاند؛ و شادی و آزادی، هیچگاه تا این اندازه، نزدیک نبودهاست...
شاد باشید.
1 و 2: هر دو توضیح داخل پرانتزها از خودم است.
3 و 4: اشارهی آقای رزمآرا، به کُرد بودن من است!
5: مجموعهشعر: مرا هنوز نیافریدهاند / ابراهیم رزمآرا / انتشارات آرویج / چاپ اول 1382
***
خالد رسولپور
چهارم فوریهی دو هزار و هفت