داستان‌ها و یادداشت‌های خالد رسول‌پور
  صفحه اول   |   RSS   |   تماس

 

   

  آرشیو موضوعی
♣  درباره‌ی من و رمزآشوب
♣  داستان‌ها(15)
♣  داستانک‌ها(31)
♣  یادداشت‌ها(87)
♣  ترجمه‌ها (3)
♣  هیچکدام(3)
♣  از زبان دوستان (23)
♣  از زبان ديگران(21)
♣  آرشیو هر هفته یک نویسنده
♣  آرشیو ده‌ ماهه مجله رمزآشوب
  آخرين مطالب سايت
♣  یوسف‌آباد خیابان سی‌ؤسوم
♣  سین‌خوانی ِ حس‌ها!
♣  هيچكاك، زير ناخن‌هايي كه يكي‌يكي بر دسته‌ی مبل فرود مي‌آيند!
♣  یادآوری چند تز ِ پیش پا افتاده به یک دوست ِ داستان‌نویس
♣  روسیاهی ِ گذار!



دانلود مجموعه داستان
"روسپی زیر ِ ناخن"
نوشته‌ی خالد رسول‌پور



دانلود مجموعه یادداشت
"در آشوب رمزها"
نوشته‌ی خالد رسول‌پور




مطرود


نصور، آرشیو مقاله های فارسی


بخش پیوندهای سایت، در حال بازسازی می‌باشد





86/8/1

کلاه ژنرال‌های ترکیه و احساس باد

این روزها که دست و دل من و دو سه چهل صد نفر از دوستان به نوشتن نمی‌رود، ژنرال‌های قلدر اما بی‌خاصیّت ترکیه حسابی دور گرفته‌اند و شب و روز در اجاق ِ کور ِ جنگ می‌دمند. اصلن انگار این‌روزها جنگ‌طلبی مد ِ روز و شب شده، و هر که او مُد روزتر، جنگ‌طلب‌تر! ترکیه‌ی بدهکار و آبروباخته‌ی ژنرال‌ها که هنوزاهنوز تغییرات بنیانی معادلات جهانی و منطقه‌ای ِ بعد از جنگ سرد را نفهمیده و هنوز هم تصوّر می‌کند که امریکای حریص ِ سرمایه و مصرف، همان‌طور که آن‌وقت‌ها به هزار جور نازش را می‌کشید و نوازش‌اش می‌کرد تا در مقابل مفلوکان اردوگاه سوسیالیستی شرق، نقش نوک پیکان و ختنه‌گاه ِ جبهه‌ی سرمایه‌سالاری را بازی کند، حالا هم حاضر است از منافع‌اش در منطقه بگذرد تا ژنرال‌های خنگ و دست‌وپاچلفتی ترکیه، بتوانند هم‌چنان بر پیکر نیمه‌جان ارمنی‌ها، کردها، چپ‌ها و گرسنه‌گان، پا بکوبند و قدح بشکنند. امّا، زمانه دیگرتر از آن است که در فاهمه‌ی حقیر نظامیان بگنجد و هم از این‌رو ست که بدیهی‌ترین رکن هر نظام ِ مدعی ِ مردم‌سالاری، ممنوعیّت نظامیان از دخالت در سیاست است: نظامی، به جنگ زنده است و به جنگ پروار می‌شود و بال می‌گیرد؛ پس هماره در جستجوی جنگ است تا وجودش را به یاد بیاورد و اهمیّت‌اش را به رخ بکشد، لزوم‌اش واجب بیاید و سر بگیرد. سال‌های مدیدی است که نظامیان ترکیه به بهانه‌ی پاسداری از سنّت‌های لائیک کمال‌مصطفی‌پاشا که خود دموکراسی و آزادی‌اش می‌دانند و می‌خوانند، بر گلوی مردمان‌شان چنگ انداخته‌اند و با دفاع از منافع کلان‌سرمایه‌داران و مافیای جهانی زور و تجاوز، برای خود دکّانی باز کرده‌اند از خون و گوشت و اندیشه‌ی فرهیخته‌گان و توده‌ی ستم‌دیده‌ی ترک و کرد ِ کشورشان. واقع آن‌که ترکیه نیز از دسته‌ی کشورهای ستم‌زده‌ای چون شیلی و یونان و بولیوی و آرژانتین و اندونزی و کنگو و ... بود که بنا بر سیاست ِ متداول آن روزها، از سوی امریکا و بلوک غرب پشتیبانی و تایید می‌شدند به امید خفه‌کردن ِ جنبش‌های چپ وابسته به شوروی و بلوک سوسیالیستی. اما آن‌روزها گذشت، اردوگاه شرق فروپاشید، هیستری بزرگ‌نمایی‌شده‌ی کمونیسم‌ستیزی فرو نشست، و آن کشورها کم و بیش از آن کابوس رها شدند، و امریکای مدافع خفقان جهان‌سوّمی ِ کمونیسم‌ستیز، تغییر رویّه داد و داعیه‌دار دموکراسی و حقوق‌ بشر گردید: ناگهان آن دیکتاتور‌های پوشالی خود را تنها دیدند و هم‌چون دیکتاتورهای کمونیستی که چندی پیش‌تر شکسته و ریخته‌بودند، یکی یکی شکستند و ریختند. دوستان دیروز امریکا، به دشمنان امروز بدل شدند، و در نهایت ِ شگفتی، حتا بعضی از همان‌ها، اسلحه‌ای را که از او گرفته‌‌بودند، این‌بار رو به او گرفتند، که از آن میان، طالبان و القاعده و صدام، وحشتناک‌ترین نمونه‌های این سوءتفاهم مرگ‌بار بودند.
در این میان، ژنرال‌های ترکیه، نه آن را فهمیدند و نه این را مرتکب شدند؛ و خواستند جایی در آن میانه‌ها بمانند تا عیش ماهی‌گیری‌شان از آب‌های گل‌آلود مدیترانه و مرمره و وان و دجله و فرات، نیاشوبد: هم‌چنان نهادهای دموکراتیک مدنی را سرکوب کردند، هم‌چنان کردها را کوبیدند، هم‌چنان بر قبرسی‌ها بمب و گلوله ریختند، هم‌چنان بر تحقیر دین و ایمان ِ فروخورده و نقدنشده‌ی مردمان ِ بازمانده‌ی امپراتوری‌ خلافت و جهالت پای فشردند؛ و فکر کردند که امریکای مقیم در پایگاه هوایی "اینجرلیک"، هم‌چنان پشت‌شان می‌ایستد و گرم‌شان می‌کند. اما امریکا را سیاستی دگر آمده‌بود. سرمایه‌سالاری ِ جهان‌خواه یانکی‌ها، دیگر به لقمه‌های کوچک راضی نبود و مثل همیشه، بر خلاف حاکمیت‌های ابله کشورهای جهان سوّم، تا فرسنگ‌ها دورتر از نوک دماغ هر بنی‌آدمی را می‌دید و بو می‌کشید.
در حالی‌که مجلسین امریکا دارند کشتار ارمنی‌ها به دست امپراتوری عثمانی را نسل‌کشی می‌شناسند و دولت امریکا نقشه‌ی فدرالیزه‌کردن کشور جعلی ِ عراق را در سر می‌پروراند، ژنرال‌ها‌ی ترکیه نیز دارند آخرین بخت‌های خویش را به آزمون می‌گذارند. منطقه در آشوب است و آن‌ها نیز بادی را که هر کلاهی را از سر می‌رباید حس کرده‌اند: و متاسفانه فقط حس کرده‌اند؛ اما نفهمیده‌اند. صدام نیز نفهمید، و خیلی‌های دیگر نیز انگار قرار است که نفهمند؛ و در این میانه تنها آن‌ها که منافع مردمان تحت حاکمیّت خویش را بر منافع جناحی و صنفی خویش ترجیح می‌دهند، ماندنی‌اند.
ژنرال‌های ترکیه می‌دانند که فدرالیزه‌کردن عراق به ایجاد دست‌ کم سه نیمچه‌دموکراسی‌ کوچک می‌انجامد که یکی از آن سه می‌تواند جنبش عظیم ملی‌گرایانه‌ی کردهای ترکیه را یاری دهد: جنبشی که در جنگل خفقان و بیداد ِ شوونیسم تمامیت‌خواه نژادی، جوانه زد، سر کشید و تنومند گشت. ژنرال‌ها برای چندمین بار، به سرکوب دموکراسی برخاسته‌اند؛ اما این‌بار دیگر تنهایند. ببر کاغذی نعره‌هایش را در جای دیگری سر می‌دهد، هرچند گویا فضولات‌اش را همین دور و برها دفع می‌کند.

ببین تا چه زاید: شب آبستن است...



نظر خوانندگان: 4 نظر
 
 
 نقل مطالب اين سايت (به جز لينک مستقيم) تنها با اجازه‌ی نويسنده مجاز است