داستان‌ها و یادداشت‌های خالد رسول‌پور
  صفحه اول   |   RSS   |   تماس

 

   

  آرشیو موضوعی
♣  درباره‌ی من و رمزآشوب
♣  داستان‌ها(15)
♣  داستانک‌ها(31)
♣  یادداشت‌ها(87)
♣  ترجمه‌ها (3)
♣  هیچکدام(3)
♣  از زبان دوستان (23)
♣  از زبان ديگران(21)
♣  آرشیو هر هفته یک نویسنده
♣  آرشیو ده‌ ماهه مجله رمزآشوب
  آخرين مطالب سايت
♣  یوسف‌آباد خیابان سی‌ؤسوم
♣  سین‌خوانی ِ حس‌ها!
♣  هيچكاك، زير ناخن‌هايي كه يكي‌يكي بر دسته‌ی مبل فرود مي‌آيند!
♣  یادآوری چند تز ِ پیش پا افتاده به یک دوست ِ داستان‌نویس
♣  روسیاهی ِ گذار!



دانلود مجموعه داستان
"روسپی زیر ِ ناخن"
نوشته‌ی خالد رسول‌پور



دانلود مجموعه یادداشت
"در آشوب رمزها"
نوشته‌ی خالد رسول‌پور




مطرود


نصور، آرشیو مقاله های فارسی


بخش پیوندهای سایت، در حال بازسازی می‌باشد





خالد رسول‌پور

جمع و جورکردن وسایل

 

          ... شاید بخش اعظم ریزش‌های سالیان نه‌ چندان دور روشن‌فکران ما، همین خراب‌کردن‌ها به هدف ِ دوباره‌ساختن اما چیزی نساختن باشد. ما در اغلب اوقات شالوده‌ها را شکستیم به خیال ِ آن‌که داریم آن‌ها را می‌فهمیم تا بهتر بسازیم، امّا اغلب، تنها خراب کردیم و شکستیم و شکسته شدیم. عجب آن‌که از فرط ِ غرور، هیچ‌گاه نپذیرفتیم که هر شکستنی و ساختنی، آداب و تاریخ و ابزار خاص خود را دارد که باید آموخته و آزموده‌شوند. همیشه پنداشتیم که می‌دانیم، و همیشه تاریخ و گذشته‌ی خویش را در عین ِ تفاخر، به کم گرفتیم و خشت‌خشت، اندیشه و فنّ غرب را بر دریای سنّت‌هایمان چیدیم و در آخر، همیشه گله‌کردیم از این‌که چرا چیزی درست و حسابی در این خراب‌شده، پا نمی‌گیرد. کسی که نمی‌داند برای چه باید خراب کند، بی‌گمان هم، بعد ِ خراب‌کردن، چیزی نخواهدساخت جز چیز و چیزهایی که برایش خواهندساخت. و به همین روال بود که هی‌ خراب‌کردیم و کابوس‌های خراب‌شده، دوباره سراغمان آمدند، و هر بار سهمناک‌تر از پیش: نگاه کن برادر! در صد سال گذشته هر بار که استبداد را برانداخته‌ایم، دچار استبداد بدتری شده‌ایم!

 

          انسان غربی، در عین ِ تیزی و رندی و حرام‌زادگی، همواره "متعهد" است: متعهد به گرفتن نتیجه از هر کنش‌اش. آن جانور، ذاتاً پراگماتیست است: حتا  مارکسیست‌های غربی، در عین دشمنی با هر گونه پراگماتیسم، خود رسماً از رها کردن تفسیر جهان و سعی در تغییردادن‌اش می‌گویند: و این یعنی ارزش‌گذاری هر کار بر اساس تاثیری که در واقعیت عینی به‌جا می‌گذارد!

 

          در ده دوازده سالی که دارم با کارگران و کارفرمایان مختلف (از هر رسته و سطحی) کار می‌کنم، با حیرت دریافته‌ام که همکاران من، بعد از تمام‌کردن کار روزانه و حتا تحویل کلّی  کار، هیچ‌گاه به جمع‌و‌جور کردن ابزار و مصالح و وسایل جامانده یا پراکنده اهمیت نمی‌دهند، محل کار ِ تمام‌شده را تمیز نمی‌کنند، ابزارها را دوباره سر جای قبلی خود نمی‌چینند و اصلاً هم متوجه نمی‌شوند که برای کار بعدی به همان‌ها احتیاج خواهندداشت؛ و جالب این‌که در شروع هر کار جدید، ناچارند بخش اعظم آن‌ها را (که گم‌شده‌اند یا زنگ‌زده‌اند!) دوباره بخرند!

 



 
 
 نقل مطالب اين سايت (به جز لينک مستقيم) تنها با اجازه‌ی نويسنده مجاز است