چند روز پیش، تنها هشت ماه پس از بهقدرت رسیدن باراک اوباما، جایزهی صلح نوبل را به او دادند. تا پیش از تبلیغات انتخاباتی ِ امریکا، اوباما نه سر پیاز بود و نه تهاش. یعنی کسی نمیشناختاش. اوباما، محصول ِ مصلحتاندیشیهای هیئت حاکمهی امریکاست. امریکا، مثل هر قدرقدرتی، سعی میکند هر کار و هر حرفاش را در جهان به زور پیشببرد و منّت کسی و کشوری را نکشد؛ امّا هماو، به محض ِ احساس ِ شکست در زورآوری و قلدری، رندانه ژست ِ رومانتیکبازی و بشردوستی و دموکراسیطلبی به خود میگیرد. بین سیاستهای داخلی ِ دولت امریکا و سیاستهای خارجیاش حتماً باید تفاوتگذاشت. امریکا دارای یک نظام دموکراتیک به شیوهی غربی است: یعنی آزادی اندیشه و بیان، تشکّل، اعتراض، اعتصاب، انتخاب، فعالیت سیاسی و اقتصادی و ... را به رسمیّت میشناسد و پاس میدارد. امّا در سطح جهانی، بدون هیچ تعارفی، رک و راست، مدافع و پیرو ِ دیوانهوار ِ مصلحتهای هیئت حاکمهی خویش است: یعنی کلانسرمایهداران ِ حاکم. میگویم دیوانهوار، چرا که دولت امریکا در طول ِ دستکم شصت سال ِ گذشته، ثابتکرده که برای دفاع از منافع مذکور، از هیچ جنایت و جنونی روگردان نیست. از بمبارانهای وحشیانهی هیروشیما و ناکازاکی بگیر تا جنون ویرانگری دههزار روزهی قتل عام ملت کوچکی چون ویتنامیها. در این شصت سال امریکا در چین، کره، ایران، فلسطین، اندونزی، ویتنام، هائیتی، کنگو، کوبا، شیلی، بولیوی، آنگولا، آفریقای جنوبی، گرنادا، لیبی، نیکاراگوا، همهی امریکای لاتین، افغانستان و عراق دخالت کرد، مرتکب ِ جنایت شد، آدم کشت و سرزمین سوزاند. تا دهههای پایانی ِ قرن بیست، بهانهاش مبارزه با کمونیسم بود و بعدتر که اردوگاه ِ پوشالی کشورهای سوسیالیست موجود فرو ریخت، تروریسم اسلامی را بهانه کرد: تروریسمی که خود مستقیماً بانی و حامیاش بود. القاعده و طالبان و حماس، دستساختهی مستقیم امریکا بودند برای مبارزه با کمونیسم و البته ناسیونالیسم ِ ضداستعماری ِ عربی. ضمن اینکه با وجود این گروههای تروریستی و بنیادگرا، هرگونه آلترناتیو ِ دموکراتیک و عدالتگرایانه و آزادیخواهانه را در سراسر ِ جهان،به انزوا و فراموشی کشانید. در طی ِ این سالها، سیاستهای گفتاری و رفتاری ِ امریکاییها گاهگاه و به تناسب ِ پیروزیها و شکستها، تغییرهایی بهخود دیده که معمولاً در قالب ِ قدرتگیری ِ یکی از دو حزب ِ دموکرات یا جمهوریخواه نمودیافتهاست. در این سالها امریکا همچنان "سر" بُرید، هرچند گاهی با کارد، و گاهی با پنبه. دموکراتها، همان پنبهچیهای سربُر بودند و هستند.
گویا هزینههای تبلیغاتی ِ سال گذشتهی کاندیداهای انتخابات ریاستجمهوری ِ امریکا بیش از پنچ میلیارد دلار بودهاست: یعنی تقریباً برابر با کل بودجهی سالیانهی حکومت منطقهای کردستان (عراق)! مسلماً چنین هزینه و هزینههایی جز در توان احزاب قدرتمند امریکایی نیست که هر یک، نمایندهی نوعی گرایش ِ کلانسرمایهداران حاکم هستند. با وجود آزادی ِ گستردهی اندیشه و بیان و انتخاب در امریکا، بی گمان، سیستم ِ رسانهسالار ِ اطلاعیابی و ذائقهسازی امریکایی، کاملاً در اختیار ِ هیئت حاکمه است و میتواند با دقتی نزدیک به یقین، هر فکر و ایده و شخص و جریانی را جا بیندازد یا از جا بپراند، چرا که همهی سررشتههای قدرت اقتصادی ِ جامعه را در دست دارد. بنابراین، سادهاندیشی خواهدبود اگر قدرتیابی ِ اوباما را تنها محصول ِ انتخاب ِ آزادانه و دموکراتیک مردم امریکا بدانیم. اوباما، مثل ِ بیشتر ِ اسلافاش، محصول ِ اجماع و مصلحتاندیشی ِ کلانسرمایهداران ِ حاکم است، همانطور که بوش نیز چنین بود.
شکی نیست که نظامهای حاکم بر کشورهایی مثل کوبا، سوریه، لیبی، ونزوئلا و ... بارها و بارها دموکراتیکتر و مردمیتر از نظام حاکم بر کشوری چون عربستان سعودی است. خاندان ِ آلسعود، دزد و جانی و فاسد، دشمنان ِ خونی ِ آزادی و حقوق بشر و انسانیّت ِ حتّا شرقی، رواجدهندهی جهالت و خرافه و ارتجاع، تغذیهکنندهی بیشتر گروههای بنیادگرای اسلامی و ... از نزدیکترین و معتمدترین دوستان دولت امریکا هستند. حتّا یک بار هم مشاهدهنشده که سیاستمداران ِ امریکایی به نقض گستردهی حقوق بشر در عربستان اعتراض کنند (در حالیکه هنوزاهنوز در برخی شهرهای عربستان، سکوهای گردنزنی ِ عمومی دایر است، سینما ممنوع است، زنان حق رانندگی ندارند، اصلاّ انتخاباتی برای هیچ پستی در میان نیست، ربعی از مردماناش بیسوادند و به خدمات استاندارد پزشکی دسترسی ندارند و...)! امّا کشور و مردم کوبای کوچک و ناتوان، بیش از نیم قرن است که در معرض شدیدترین تحریمها و دشمنانهگیهای امریکا قرار دارند. متاسفانه، امریکا هیچگاه در راستای برقراری صلح و آرامش و آزادی ِ جهانی گام برنداشته، مگر در برهههای نادری که با سیاستهای جهانگیرانهاش همراستا بوده، که آنهم منّتی نیست!
اوبامائیسم، نتیجهی شکست ِ سیاستهای جنگی ِ امریکا در جهان است. در جهان ِ پس از فروپاشی ِ اردوگاه ِ شوروی، امریکای یکّهتاز، قرار نمیداشت که به کسی حساب پس دهد، حتّا به اروپای متحد ِ پیشیناش. پس تاخت و جنگید. حتّا اقتصادش را هم با جنگ به متحداناش تحمیل کرد. و البته شکست خورد. هم در پهنهی جنگ اقتصادی با اروپا و چین و روسیه و ژاپن شکست خورد؛ و هم در میدانهای نظامیگریاش در عراق و افغانستان و نیکاراگوا. پس لازم آمد که چهره دیگر کُند. که کرد، و اوباما روی دیگر ِ سکّهی قلب ِ چهرهاش بود.
اوباما با وعدهی تغییر آمد. هشت ماه از آمدناش گذشته و تنها تفاوتاش با جرج بوش، حرفهای قشنگی است که میزند. امّا جهان ِ امریکایی همان است که بود: گوانتانامو همچنان برقرار، افغانستان همچنان جنگزده و البته اینبار با چهل هزار سرباز امریکایی ِ بیش تر، عراق همچنان در دست ِ جنایتکاران و خرافهپرستان و جهلسواران، انبارهای سلاحهای اتمی لبریزتر از پیش، امیدها به صلح فلسطین کمتر از همیشه، و چند تا ویرگول و نقطهی دیگر که متاسفانه نمیتوانم بگویم!!
اما و البته که اوباما از طرح استقرار موشکی در اروپا چشم پوشید. و البته که اوباما با اروپا همدلی بیشتری دارد. و البته که اوباما کارد را به دست اروپا داده تا کیک ِ جنگهای آتی را ببرد. پس، اروپا حق دارد که بزرگترین جایزهی صلحاش را به او بدهد. که داد. نوش ِ جاناش!