سریرا سیلویا و دیگران
مجموعه داستان
نوشتهی: سپینود ناجیان
چاپ اول 1388 / نشر چشمه
نگاهی به نخستین داستان ِ مجموعه با نام Dead woman Walking
1- سوزن ِ سنجاققفلی ِ سینهبندش/ بربادرفته و Scarlet اوهارا/ س. دوم/ سرانگشتهای خونی و ذغالی/ و راوی که حتماً خود ِ سین است/ و سین بعدی، که همیشه "سیگار" است!
2- غلغل نام در میان بینامان: ل. و م. و ن. و سین و سین دیگر. حتّا هدایای تولد هم غوغای سیناند: سیگار و سکارلت و گردنبندی با برگهای سوزنی کاج. چند تا هدیه؟ سه تا! حتّا اگر تعداد زندانیهای هدیهدهنده چهار نفر باشند.
3- و راستی مگر م. نمرده است؟ م. که "حالا خودش نیست تا روشنایی (شمع)اش را ببیند"؟ مگر همین م. نیست که در انتهای داستان "با ریتم روی تختهی زیر تختخواب میکوبید"؟
4- انکار زندان و زندانبان. و دومی عجیب انکار میشود. آن بیوجود حتّا ارزش ِ ذکر ِ گواهیاش را هم ندارد به هنگام ِ اعدام ِ سینها و دیگر حروف الفبا: کمارجتر از "چشمان فضول بقیه از گوشهی پنجرهی دستشویی بند 7"!
5- امّا کوبندهتر از آن انکار، انکار ِ جُرم است: زندانی حتّا خواب ِ جرماش را هم نمیبیند! که خوابش نیز، خواب ِ ممنوع ِ پاک محّلهی نوجوانیهاست: بوسهی غریب ِ پسر ِ عینکی ِ همیشهی محله. یاد دور حسرتها. "پس به کدامین گناه کشتهشدند؟"
6- به دنبال یک موچین. ذغالهای گوشهی سلول. پشت پلکهای آرایششده. زیباشدن. بیتضمینی زیبایی. دعوا سر ِ آینه. برقصیم. خیلی برقصم. اندام زیبا. زمزمهی موسیقی زیر لب. مدل مو. آواز خواندیم. اوج لذت جنسی. ضربگرفتن روی تخت. و بربادرفته: عشق وحشی ِ اسکارلت: عجب پخمهاند زندانبانان ِ جلّاد!
7- و مگر این همه، سپیدی نیست؟ کجای این خانه، سیاه است؟ "نور کم است، (اما) داریم میرقصیم"! رند ِ فتّان ِ لحظه!
8- در سرآغاز ِ مجموعه، این داستان، یک علامت است! نشانهای به شور ِ زندگی. مرگ ِ درون و عنوان داستان غلطانداز است. نام داستان هم، یک بازی است با خواننده: کدام "دِد وومَن"؟ تو که همه سپیدی سینی، که رمز ِ پاکی و مانایی و تقدّس ِ زندگی است. هفت سین را به یاد دارید؟
9- و رندانهتر، روایت ِ یک جشن تولّد است در داستانی که گویا باید به اعدام منتهی شود. تولد در داستان ِ اعدام!
10- خون و بوسه و لذّت و مرگ. جلّاد ِ انکارشده، قربانی را به دار خواهدآویخت امّا خون ِ او نمیریزد تا به خیال خام خویش، از "سیاوش"شدن او جلوگیری کند؛ امّا خون ِ خودخواستهای که از سرانگشت زن ِ راوی بر لبان ن. میجوشد و سرخاش میکند تا در بوسهی لبان راوی برای آخرین بار به اوج لذتاش ببرد، "خون سیاوش" است: "مُردار بُوَد هر آنکه او را نکشند"!
11- زیبایی ِ رازداری، به همین هراسهای غریب ِ رمزگویی است. اگر استبداد نباشد، رازی هم نخواهدبود! اگر استبداد نباشد، رمزها، بهدنیانیامده، سقط میشوند. زندان، باغ ِ رمزهاست.
12- مجموعه داستان " سریرا، سیلویا و دیگران"، سِفِر تولّد ِ زن ِ زمینی ِ نوین ِ ایران است: اندیشنده، خواهنده، خواننده و رزمنده.
سیزده- تولّدت مبارک خانم سین!
