(1)
زيره...ب صورتم!بزن!
سر آدم گوش قابل تحمل نيست.
يکسر به خاطر عدم مخالفت
يکسره تکراری
من گلويم، به قالبش گفتم
همين ما، در سينه
پا، يک فنجان شير
پا از دورمن نبود
بال مگسی، ازدرون گويی نشنيدهايم
در حقيقت چشم من ضعيفتر است
توی دهان وقتی کتاب شما را خواند
من ديدهام اگر کسی مايل است حرفش را
بزند
(2)
( به نازنين نادری)
به اسم خودش چه میشود؟
"خواهم بود من خواهم بود"
هرچه میکاریم پوشیده نیست.
"من روزنامه را میبرم به کلمات"
علامت به ذهنم نمیرسد.
هفت سال به هفت سال
تجارت آورده اند، چون درگذشت
به اسم خودش ماهی چند بار. حالا سه نفر دیگر.
دستگیرم: گفتن شروع : تکرار میکند
هفت روز به هفت روز
(3)
شب گير بیهوده
با چهار سرما خورده.
آب لمبرهای بازی
از تنش معاوضهی
گل تنشان.
ساری/ نرده
چشم، آهن کوبش
عنان آهنگری.
گل دستهای خنجری
هوای سرد
ماه کوبش
چشمساری دررندنی.