داستانها و یادداشتهای خالد رسولپور
صفحه اول
|
RSS
|
تماس
آرشیو موضوعی
♣
دربارهی من و رمزآشوب
♣
داستانها(15)
♣
داستانکها(31)
♣
یادداشتها(87)
♣
ترجمهها (3)
♣
هیچکدام(3)
♣
از زبان دوستان (23)
♣
از زبان ديگران(21)
♣
آرشیو هر هفته یک نویسنده
♣
آرشیو ده ماهه مجله رمزآشوب
آخرين مطالب سايت
♣
یوسفآباد خیابان سیؤسوم
♣
سینخوانی ِ حسها!
♣
هيچكاك، زير ناخنهايي كه يكييكي بر دستهی مبل فرود ميآيند!
♣
یادآوری چند تز ِ پیش پا افتاده به یک دوست ِ داستاننویس
♣
روسیاهی ِ گذار!
دانلود مجموعه داستان
"روسپی زیر ِ ناخن"
نوشتهی خالد رسولپور
دانلود مجموعه یادداشت
"در آشوب رمزها"
نوشتهی خالد رسولپور
بخش پیوندهای سایت، در حال بازسازی میباشد
Free counter
Powered By:
Pars Palette
تعداد عناوين: 85
فهرست به ترتيب تازگی
فهرست به ترتيب الفبايی
شب چهلّم
88/11/10
سینخوانی ِ حسّها
...زیبایی ِ رازداری، به همین هراسهای غریب ِ رمزگویی است. اگر استبداد نباشد، رازی هم نخواهدبود! اگر استبداد نباشد، رمزها، بهدنیانیامده، سقط میشوند. زندان، باغ ِ رمزهاست...
مطلب کامل
یادآوری چند تز ِ پیش پا افتاده به یک دوست ِ داستاننویس
88/9/1
...سوّم آنکه تنها زمانی میتوان ادبیات ِ یک عصر را آئینهی متواتر و بزرگنمای مردمان آن عصر دانست که آن ادبیات، در شرایط ِ آزادی ِ کامل ِ نیروی خلاقهی خالقان، حلق شده باشد. در شرایط سانسور و خفقان، هیچ اثر ِ رسماً منتشرشدهای را نمیتوان به هدف ِ شناختن ِ مردمان زمانه و حتّا خود ِ نویسنده خواند...
مطلب کامل
روسیاهی ِ گذار!
88/8/8
...در این منزلگاهها خونها ریختهخواهدشد، تودههای عظیم ِ انسانی جابهجا و از جا کندهخواهندشد. تنها بیسر خواهندشد. خانمانها برخواهندافتاد. چشمها خواهندگریست و دلها تنگ ِ سیاهروزی و نداری و آوارهگی و بیکسی، از تپش بازخواهندماند...
مطلب کامل
جایزهی نوبل اوباما و صلح ِ جنگیاش!
88/7/19
چند روز پیش، تنها هشت ماه پس از بهقدرت رسیدن باراک اوباما، جایزهی صلح نوبل را به او دادند. تا پیش از تبلیغات انتخاباتی ِ امریکا، اوباما نه سر پیاز بود و نه تهاش. یعنی کسی نمیشناختاش...
مطلب کامل
تکان به تکان!
88\7\15
من میدانستم به پر و پای رد کردن ِ چیزی پیچیدن و پیلهشدن، نشان از میل ناخودآگاه به آن چیز دارد، اما باز هم پیچیدم و پیلهکردم. من میخواستم بگویم از آن متنفرم، اما هی به آن بازگشتم و بازگشتم و بازگشتم. من چیزیم شده و کمی ناخوشام. کمی شوق ِ ناخوشی دارم؛ مثل آنوقتهای هرروزهی نوجوانیام که مدام ناخوش ِ آموختن میشدم و سرگیجه و دلپیچه میگرفتم و از ...
مطلب کامل
از مؤمن به مزدور!
88/7/1
شصت سال پیش، خلیل ملکی در روزنامهی "شاهد"، مقالهی کوتاهی نوشتهبود به نام "مکانیسمی که از مؤمن مزدور میسازد". از محتوای مقاله که در انتقاد از رهبری حزب توده نوشتهشدهبود میگذرم و به پر و پای نام زیبایش میپیچم؛ گو اینکه این پیچیدن، ربطی هم به مقالهی خلیل ملکی نداشتهباشد...
مطلب کامل
تروتسکی ِ خودتان را نجات دهید!
88/6/25
... حذف و قتل تروتسکی، که بلندترین و آخرین صدای مخالف با یکهتازی ِ استبداد ِ استالینی بود، به آغاز دورهای سیاه انجامید که همهی جهان را تحت تاثیر قرار داد. در آنزمان، احزاب و افراد مخالف ِ کمونیستهای حاکم در روسیه، از اختلاف و تفرقه در کادر حاکم خوشحالی مینمودند و ...
مطلب کامل
روزهای نو
88/6/22
...بزنگاههای تاریخی، بسیار بزرگتر از آفرینندهگانشان هستند. "بهار پراگ" و "انقلاب سیزده روزهی مجارستان"، سمبلهای آزادگرانهی ابدی ِ بشریتاند، هرچند کسی آلکساندر دوبچک و ایمره ناگی را نشناسد...
مطلب کامل
ادبیات شوروی در ایران
* خالد رسولپور
... میبینیم که در رئالیسم سوسیالیستی کوچکترین اهمیتی نداشت که ادبیّت ِ اثر ادبی قرار است چه باشد! از آنجا که "انگلها و لومپنهای پرولتاریا و روشنفکران" از لحاظ تاریخی ارزشی نداشتند، پس تنها نکتهی مهم این بود که اثر ادبی باید برای تودهی برگزیدهی زحمتکش قابل فهم باشد، دور از "بازیهای روشنفکرانه" که به قول رفقای ذیصلاح...
مطلب کامل
لوح حضرت ح میدی
88/1/7
...چه دفعهها و دفعهها که پریدی به جلوهگری بالا. و آب از آبشار ِ وجودت به تبرّک فرو ریخت. معرفتم به آن مبارکقدم، مسبوق به سه چهار سنهی طویل و الیم ِ ماضی است. میدانی که. شاهدی بودهام یا اخی، هرچند که اغلب صمً بکم. که میدانی البته، این مسجون، اغلب در صوم ِ کلام و عین است، لابدّ ِ از این؛ که نامحرمان، "دریده"اند...
مطلب کامل
سنّت قطع!
...و از آنسوی دیگر: چهچهی کلاغ! انگار که دکتر واتسون مهربان امّا احمق و خنگ، شرلوک هولمز را از داستان بیرونکرده؛ در حالیکه قرار بود تنها کار واتسون، شرح الکن ِ فصاحت ِ نبوغ ِ هولمز باشد و بس.
مطلب کامل
و امّا غزّه!
87/10/18
...جنگ غزه هم، مثل اغلب جنگهای دنیا، بازی قدرتِ قدرتپرستان است؛ و مثل اغلب جنگهای دنیا، مردمان بیگناه، قربانیان آناند...
مطلب کامل
همهی بردهگان و مردان و زنان!
خالد رسولپور
...؟ بد نیست بدانی که به نظر من، همهی کسانی که از وضعیت موجود جامعه نفع میبرند، بخشی از حاکمان آن جامعه هستند...
مطلب کامل
دورشدن از
87/7/23
... اتفاقآ اغلب نمیشود کسی را که دوست داری و از تو دور است، ببینی. شاید هم به خاطر اینکه آدم تنها وقتی میفهمد کسی را دوست دارد که از او دور است...
مطلب کامل
اگر مادر دروغ گفتهباشد!
87/6/29
... بیگمان، مادر شریک ِ توطئهی دنیای مردسالار است. همانطور که شوهرش این ویژهگیها و رفتارهای سوری را سبکسرانه و خطرناک میداند، مادر نیز داستاناش را چنان به خورد دخترش میدهد که او، تباهشدن و فاسقگرفتن سوری را نتیجهی طبیعی ِ آن رفتارها بداند...
مطلب کامل
داستان یا مجموعه داستان؟
87/6/27
... نقد ِ کلی یک مجموعه داستان، یک کار ژورنالیستی است نه ادبی. کاری که تنها از یک ژورنالیست ِ اهل ِ داستانخوانی برمیآید که احتمالاً در روزنامه یا مجلهای شاغل است که در کنار ِ بخشهای اساسی ِ خبری و تحلیلی ِ روزنامه، بخش کوچکی را نیز به ادبیات اختصاص دادهاست. کار آن منتقد، به اندازهی همان بخش، کوچک است.
مطلب کامل
جنگ الهی ستارگان!
87/6/15
با اینکه بیش از 5 بار قرآن را خواندهام و چندین بار و چندین ترجمهی مختلف آن را نیز، اما چند روز پیش، برای اولین بار زیبایی این چند آیه را دریافتم...
مطلب کامل
وقتیکه یک داستاننویس...
87/5/26
...و بدین ترتیب، داستاننویس و شاعری که "ناچار" از سیاستکاری است، به همان اندازهی "سیاستکار"ِ ناچار از نوشتن داستان و شعر، مایهی خنده و تمسخر است؛ چرا که هر دو به یک اندازه، آبروی خویش میبرند...
مطلب کامل
یک قرن از زندگی الکساندر سولژنیتسین
87/5/14
...الکساندر سولژنیتسین، شاید آخرین غول ادبیات کلاسیک روس بود. بسیار زیست. بسیار زجر کشید. بسیار پیشبینی کرد. بسیار نوشت. و بیگمان، چون هر روس ناب ِ بزرگی، مردم و سرزمین بزرگش را بسیار خوب شناخت. و شاید، همانطور که ایوان مخوف و داستایفسکی و لنین و استالین و سایر "جنزدهگان" میدانستند، سولژنیتسین نیز میدانست که روسیهی بزرگ، با همهی عظمت و شکوهاش، هیچ گاه جز ویرانی و تباهی، ارمغانی برای خود و جهان نداشتهاست.
مطلب کامل
"کامل" ِ شما
87/5/11
...تا جاییکه یادم است، یکی از مواد منشور حقوق بشر میگوید: هیچ کسی را نمیتوان از تابعیت کشوری محروم کرد یا به زور به تابعیت کشوری درآورد. یادم است که در دنباله یا شاید هم پیشتر از این فرمایش، آمده که هر کسی مختار است تابعیت کشوری را که نمیخواهد رد کند و تابعیت کشوری را که دوست دارد بپذیرد...
مطلب کامل
از شعار تا عکس
...مطبوعات ِ دههی بیست شمسی را بخوانید تا بدانید در این شصت و چند سال، چهقدر عقبرفتهایم و آنوقتها چه چیزها که میدانستیم و حالا نمیدانیم...
مطلب کامل
در باب یک داستان سهبار سانسورشده!
...امّا سانسورچی ِ بزرگ و مهیب، بعد از انتشار داستانام، ظهور میکند. خواننده، داستانام را نمیخرد و نمیخواند!: آخر یک داستان ِ سه بار سانسورشده هم به درد خواندن و پول هدردادن میخورد؟...
مطلب کامل
حلبچه شاهد است!
86/12/26
... و این وطن چه بود؟ سرزمینی جعلشده که تا شصت هفتاد سال قبل از آن تاریخ، بخشی از خاک امپراتوری عقبماندهی پوسیدهی عثمانی بود و بعدتر به دست انگلیس و فرانسه (فاتحان جنگ جهانی استعماریِ اول) از آن امپراتوری جدا شده بود و "عراق" نامیدهشدهبود تا سالهای سال مرکز ِ فتنه و آشوب، و سفرهی خدادادهای برای آن تجاوزگران باشد...
مطلب کامل
رزا لوکزامبورگ
86/12/16
... در سالهای بعد از مرگاش، با تسلط نازیسم در آلمان و استالینیسم در شوروی و بعدتر با توسعهی استالینیسم در اردوگاه شرق، رُزا لوکزامبورگ همواره در حاشیه ماند، آنهم بیشتر به عنوان یک انحراف ِ ظریف و سوءفهمشده؛ و حداکثر (همانطور که لنین گفته بود): به عنوان عقابی که در سطح یک گنجشک پرواز کرده بود...
مطلب کامل
"دشمن عزیز"!
86/12/12
پس ادامهات کو؟
86/12/2
... یکی از خوبیهای یکّهی ادبیات همین است: ادبیات تقریباً هجو ِ عقل است (بر خلاف تاریخ که ادعا دارد عقلانی است). ادبیات هیچوقت سراغ ِ اصل مطلب نمیرود و به جای گفتن ِ "جان کلام" (که عاقلانهتر و مقرون به صرفهتر است) همیشه لقمه را دور سر میگرداند، میگرداند، میگرداند تا کاملاً اتفاقی (و هر بار به نوعی)، خواننده بتواند "دهانقاپ"اش کند...
مطلب کامل
جمع و جورکردن وسایل
خالد رسولپور
... همیشه پنداشتیم که میدانیم، و همیشه تاریخ و گذشتهی خویش را در عین ِ تفاخر، به کم گرفتیم و خشتخشت، اندیشه و فنّ غرب را بر دریای سنّتهایمان چیدیم و در آخر، همیشه گلهکردیم از اینکه چرا چیزی درست و حسابی در این خرابشده، پا نمیگیرد...
مطلب کامل
آرزو مختاریان: نشسته زیر سقف هزارخال!
86/11/23
به یاد دوست
تاریخ کوچک پیری
...اگر پیشتر، میشد چندین و چند فرزند را در یک اتاق به دنیا آورد و به ثمر رساند و در سایهی آنها از پیری ِ آسودهای برخوردار بود، اکنون منطق و عمل جهان نو که بر مصلحت و ابزاراندیشی و مصرف و حرص ِ انباشت تکیهداشت، اجازهی داشتن حتّی سرپناهی را نمیداد چه برسد به اتاقی...
مطلب کامل
روزهای نقطهچینسازی
روایت ِ خطا
86/10/23
...ادبیات، تکریم ِ خطاست: احترام به انتخاب ِ بیراهه، انگشتی که به دروغ اشارهی راست میدهد. بنابراین، هر چه و هر که ادعای حقیقت مطلق دارد، با ادبیات ناسازگار است. بیهوده نیست که هر نظام برساختهی مدعی کمال فکری، دشمن ادبیات است...
مطلب کامل
نوشتن روز
86/10/20
نومیدکردن قصهگو!
86/9/8
... ما داریم ناامید میشویم. داریم نمینویسیم. داریم نمیخندیم. داریم فکر میکنیم که داریم دگرگون میشویم...
مطلب کامل
پناهجوی ونکوور درگذشت!
86/8/20
پریروز جمعه، هیجدهم آبان، ابراهیم رزمآرا، شاعر ارومیه و دنیا درگذشت: در چهلسالهگی، و بر اثر ایست قلبی: اما نه اینجا، کمی آنطرفتر: آنطرف ِ دیگر دنیا، در ونکوور ِ کانادا...
مطلب کامل
کلاه ژنرالهای ترکیه و احساس باد
86/8/1
...در این میان، ژنرالهای ترکیه، نه آن را فهمیدند و نه این را مرتکب شدند؛ و خواستند جایی در آن میانهها بمانند تا عیش ماهیگیریشان از آبهای گلآلود مدیترانه و مرمره و وان و دجله و فرات، نیاشوبد: همچنان نهادهای دموکراتیک مدنی را سرکوب کردند، همچنان کردها را کوبیدند، همچنان بر قبرسیها بمب و گلوله ریختند، همچنان بر تحقیر دین و ایمان ِ فروخورده و نقدنشدهی مردمان ِ بازماندهی امپراتوری خلافت و جهالت پای فشردند...
مطلب کامل
ما
86/7/12
... سوتزدن را هیجوقت یاد نگرفتم؛ همانطور که زبان ترکی را. اما عاشق سوتزدنام و عاشق زبان ترکی، در بنبستی که هیچ معنایی جز خودش ندارد و نماد هیچ مفهومی نیست...
مطلب کامل
شما آدرس حقیقت را میدانید؟ 2
86/7/5
...بد نیست ایشان کمی هم نوشتههای منتقد برجستهی ادبی ِ کمونیست، گئورگ لوکاچ را بخواند که چگونه سیر پیدایش و تحول رماننویسی نویسندهگانی چون دانیل دفو (خالق "روبنسون کروزو"ی مدافع سرمایهداری)، بالزاک ( خالق رمانهای بزرگ بورژوازیمدار، با آن زندگی غریب و آن حرص و آز اشرافخواهانه)، رودیارد کیپلینگ ( مدافع استعمار) و ... را بررسی میکند و به ستایششان مینشیند.
مطلب کامل
شما آدرس حقیقت را میدانید؟
86/7/3
...و من دوست دارم از آقای زرافشان بپرسم که: اگر روزی "حقیقت" به قدرت برسد آیا باز هم روشنفکر باید با آن معارضه کند؟ اصلن تکلیف روشنفکر در روزگار قدرترانی حقیقت و عدالت چیست؟...
مطلب کامل
"مرید راستین" کیست؟
...آنچه به یک مرید راستین احساس قدرت و توانایی کشتن و کشتهشدن میدهد، باور کورکورانه به آینده است...
مطلب کامل
از چشم غربی
86/6/11
جن و پری هم تعطیل شد. میترا الیاتی خسته است. مردم کامنتهای توهینآمیز مینویسند. کسی به یک نشریهی ادبی آگهی نمیدهد. کسی بدون گرفتن پول، نمیآید صبح تا شب داستانها و شعرها و مقالههای آدمهای...
مطلب کامل
یادداشتی دربارهی شوهرش در ادبیات و کمی همه
86/6/3
...لابد قربانصدقهگی ِ آن همه هووی هفتاهفت، فراموشات داده که آن ته ِ گِلی و آن سر ِ شیرهای نه در مقام ِ چون تویی بود که گویا از ازل این یکیات را برای گِل آفریده بودند و آن یکیات را برای شیر و شیره و شیرینی، که...
مطلب کامل
لگدها بر بام!
86/5/18
...تفسیر هر حادثهای بعد از وقوع آن حادثه صورت میگیرد، اما این به آن معنا نیست که نتوان با تفسیر یک حادثهی اتفاقافتاده، حوادث مشابه اتفاقنیفتادهی در آستانهی اتفاق را پیشبینی کرد و تفسیرکرد و فهمید...
مطلب کامل
نقده: بهار 1358
...و من، حالا، بیست و هشت سال بعد از آن شب، هنوز هم گیج ِ جادوی آن آب ِ جاودانهام که از آن کلاهخود ِ بیسر به کامم ریختهشد، بزرگم کرد، آدمم کرد، فهماندم و به اینجایم رسانید و حتا همین حالا، مثل همان شب و آن شب ِ دیگر ِ برفی، میدانم که همهی این شبهای دیگر را طی خواهم کرد و در شبی دیگر، همین امشب را هم برای دیگران تعریف خواهم کرد...
مطلب کامل
پلکیدن دور ِ هم!
86/5/3
..."اشاره" شاید زیباترین آفریدهی ذهن انسان باشد: یک اشاره، باید کافی باشد؛ و اشارهای که کافی نیست - مثل یک جملهی معترضه – تنها بهدرد ِ ضمیمهشدن و ضمیمهماندن میخورد: اشاره، یک متن ِ مستقل ِ ادبی است...
مطلب کامل
الفبای بیفرهنگی: شمارهی آخر!
86/4/9
...برخلاف آنچه در مقدمهاش گفته و در ابتدای این یادداشت نقل کردم، اکبر سردوزامی تمام انتخابهایش را بر اساس مصلحت شخصیاش انجام میدهد و در بیشتر "نقد"هایش، ادای "وجدان" را در میآورد...
مطلب کامل
ایساک بابل: بهترین نویسندهی متوسّط جهان!
86/3/27
هر بار كه سراغ داستانهای ايساك بابل میروم ياد فيلم "ويلونزن روی بام" میافتم. بابل، روایتگر پرشور ِ قصههای عشق و خون و تباهی ِ سرخوشانهی جامعهی یهودیان دو دههی نخست قرن بیست روسیه است. زبان و نثر بابل...
مطلب کامل
حتا اگر برّهها وردشان را نخوانند: باز هم تروریسم ادبی!
86/3/7
... واکنشهای خوانندهگان و نویسندهگان و منتقدان به این رمان، نمونههای اعلای یکهّای از خصائل! ما ایرانیجماعت است. من فکر میکنم که خواندن این رمان و نظرات خوانندهگان دربارهی آن و شیوههای برخورد آنان با یک رمان، میتواند انسان ایرانی را به نیکوترین وجه، به خود ما ایرانیها و متاسفانه به انیرانیها، بشناساند...
مطلب کامل
و میپرسند تو را از انفال...
86/1/28
"انفال"، نام مجموعهی هشت عملیات قتلعام جمعی کردها است که در فاصلهی هفتماههی فوریه تا سپتامبر سال 1988، به دست حکومت فاشیستی صدام حسین انجام گرفت و در طی آن، دستکم یکصدوهشتاد هزار کُرد به شیوهای سیستماتیک قتل عام، و در گودالهای جمعی در جنوب و شرق عراق، "گم و گور" شدند...
مطلب کامل
چند نکته دربارهی "وردی که برّهها میخوانند"
86/1/23
تازهترین رمان رضا قاسمی، کلاف دوّار ِ نیمهکارهماندهی از نو بافتهشدهی نیمهکارهماندهای از دهها و صدها تصویر است؛ شاید همان کلاف "هلنا"ی ارمنی ِ رمان. و میدانیم که رضا قاسمی استاد تصویرسازی است. سبک خاص نویسنده در فصلبندی رمان و درهمریختن کاتهای تصویری در برشهای کوتاه و گاه بسیار کوتاه روایی، از سویی به تاثیرگذاری ِ این تصویرها...
مطلب کامل
کتابها و بوها و آینده
10/1/86
...سیمون دوبوار میگوید یکی از دلایل مهم وجود عقدهی حقارت در زنان، این است که آنان به طور سنّتی، در جنگ شرکت نمیکنند: "در عالم بشریت، نه آن جنسی که جان میدهد، بلکه آن جنسی که جان میستاند، برتر پنداشتهمیشود...
مطلب کامل
به احترام یک تماشاگر درگیر
85/12/23
...امروز چهاردهم مارس (23 اسفند)، مصادف با یکصدودومین سالروز تولّد "ریمون آرون" است که در سالهای آخر عمر، خود را "تماشاگر درگیر" ِ جهان نامیدهبود. 24 سال پس از مرگ آرون، جهان به نحو حیرتانگیزی به همان راه میرود که او پیشتر دانسته بود...
مطلب کامل
ساختن بت، از بتشکن!
... آنچه در این میان، برای این متن مهم است، همین است: ساختن خدا از یک انسان یا یک اندیشه، با هدف ِ سلطه بر دیگران...
مطلب کامل
چگونه به هم نپریم؟
24/11/85
... برخی میپندارند که اینترنت، در عین ِ بزرگداشتِ تنهایی، چه سلاح ِ دم ِ دست و ارزانی است برای نابودکردن "خلوت" ِ دیگران...
مطلب کامل
این بادها جز برای پرچمها نمیوزند
...شما یادداشت من را با تکیه بر موردی چندان کوچک و نامربوط به زیر سوال بردهاید که من هم چارهای ندارم که چون شما، به آنچه در پس ِ نهانکاریتان قصد کردهاید و ناگفتهاش گزاردهاید، شک کنم...
مطلب کامل
ایلی ایلی! لما سبقتنی؟
...او، که مرارت ِ تحمل بار نادانی ِ هزاران همشهری و در راس آنها دوازده حواریِ حقیر و ضعیفالنفس و بیوفا را پذیرفت، پای برهنهی پیاده کوهها و کورهراهها را به آرزوی رستگاری تودهها درنوردید، آفتاب ِ صمیمی و ناب ِ تمثیلها و اندیشههایش را بر آن کورهسرزمین ملعون تابانید، گرفتار انتقام ِ مردهخواران کتیبهی "طور" گردید، تازیانهاش زدند، بر زمینش کشاندند، و زنده زنده، همصلابهی مجرمان، گوشت و خونش را به تاراج ِ تاریخ بردند...
مطلب کامل
همهی این فینیقیها!
...یک داستاننویس به چه متعهد است؟ چه کسی صلاحیت شمارهبندی ِ اولویتها را دارد؟ چه کسی میتواند با استناد به کدام دلیل، پرداختن به (مثلن) سانسور را، بر نوشتن ِ کابوسهای جنسی ترجیح دهد؟ هر نوعی از نوشتن خلّاقهی ادبی، در ذات خود، اعتراض به بدیهیات متعارف است. متاسفانه، این، داستاننویس نیست که مینویسد؛ بلکه داستان است که نوشتهمیشود...
مطلب کامل
این شاهکار را آن ابله نوشته است!
... نابغهای چون برتولت برشت، که شاید درخشانترین چهرهی تئاتر جهان باشد، به گواهی مدارک و شاهدان، زنبارهای ناجوانمرد بود که با استفاده از نفوذش در کادر رهبری آلمان شرقی و ارتباط با سازمانهای اطلاعاتی و سرکوبگر آن، برای تخفیف مجازات نویسندهگان ناراضی، واسطهگری میکرد و در مقابل، و به عنوان حقالسعی، از همسران رنجدیدهی آن نویسندهگان، سوءاستفادهی جنسی میکرد...
مطلب کامل
اندر حکایت پرویز (داریوش) آشوری!
چند روز پیش و در بخش "نقدها"ی سایت یک دوست، "نقد"ی سراپا اعترض دیدم بر ترجمهی یک مجموعهداستان. اول آن نقد را بخوانید، چرا که شاید چند روز دیگر، دستتان به آن نرسد.
مطلب کامل
نخستین همایش شاعران و داستاننویسان جوان ارومیه و نقطهآجینشدن من!
... همیشه معتقد بودهام که همدلی و یاری به نویسندهای بااستعداد، ارزش معلّقکردن موقّت آرمانهای ناب ادبی را دارد. در این گرداب هایل، برکشیدن ِ حتا یک مروارید، کاری است کارستان؛ و وظیفهای است اخلاقی؛ که امیدوارم تاریخ آیندهی ادبیاتمان، جبونیها و دوروییهایمان را، به همان ببخشد...
مطلب کامل
گلستان سعدی: این بیثمر آزاده!
... جالب است که خود شیخنا سعدی، سالها در مدارس و جامعها و نظامیهها، به گاه ِ کودکی و نوجوانی و امرَدی، تلمّذ کرده و فیض برده و توشه اندوخته. وقتی متعلّمی جزء یا شاگرد نعلبندی مظلوم یا یک نحوی گمنام، برای رسیدن به چیزی که نه آنوقتها و نه حالا اسمی از آن نیست، آنهمه داده و آنقدر کم گرفته، پس حال سعدی چه باید بودهباشد در دوران حکمتآموزی، که هم آنوقتها و هم حالا کان ِ فضل و حکمت و تجربت بوده و هست؟...
مطلب کامل
در کارناوال تروریستهای ادبی
... از طریق لینکی در سایت هفتان، سراغ نقدی رفتم بر داستانی از میترا الیاتی: در وبلاگ هزارتو؛ و به قلم شخصی به نام شاهین مجتبیپور؛ نقدی بر داستان "روگذر عابر پیاده". با آنکه معتقدم که در فضای ادبی ما چیزی به نام "نقد ادبی" محل چندانی از اعراب ندارد و آنچه هست، یا تخریب است و یا نانقرضدادن و یا در بهترین حالت، نقدی ناآشنا یا کمآشنا با مولفههای "ادبی" ِ نقد، اما چارهای ندارم جز اینکه دستکم در آغاز این نوشتار از نویسندهی ظاهرن نقد ِ فوق، با عنوان "ناقد" نام ببرم...
مطلب کامل
"اورهان پاموک" به وطن خیانت میکند هنوز!
چهلوهشت ساعت پس از اعلام نام اورهان پاموک به عنوان برندهی نوبل ادبی سال 2006، کانالهای رنگارنگ تلهویزیونی ماهوارهای ترکیه که عادت نداشته و ندارند به ادبیات بپردازند و شب و روز ویترین ابتذال و مصرفگرایی ِ عوامانه و تقلیدی ِ بیمایه بوده و هستند، ناگهان به خود آمدهاند و با دعوت از بیشمار سیاستمداران و ادیبان سیاستپیشه، به لجنمالکردن چهرهی تابناک نویسندهی مستقل ِ آزادهی نامورشان مشغولشدهاند...
مطلب کامل
نامهای برای شین در همان باب
... بتهای زمانهی میانمایهگی، کم عمرند و گاه حتا کمتر از یک شب خدایی میکنند. تفاوت ما و غربیها شاید در این باشد که میانمایهگی ِ آنها نتیجهی طبیعی پروسهی درازمدت مدرنیته و عقلآوری ِ انسان ِ علمی بود؛ اما میانمایهگی ما، نوزاد نارس ِ علیل ِ سقط شدهی مخنّثی بود که مثل مثلث معروف ِ هگل ...
مطلب کامل
نامهای برای "شین" در باب ادبیات مردهی خودمان - 1
... از ابتذال مینالی. ابتذال در جامعهی ادبی ایرانی. از میانمایهگیها. حقارتها. از باندبازیهای ادبی. از باندبازیهای لینکی در اینترنت. تعامل را تحقیر میکنی و بر وزن جماعاش میدانی. اما خود تو کسانی را که...
مطلب کامل
پشت پنجره بیا!
... هنر، آیین تنهایی است؛ و هنرمند همیشه زیر درختش تنها نشسته است، و هیچ شریکی به تماشاگهاش راه نمییابد: هنر، نفی ِ شرک است...
مطلب کامل
اسطورهها و عقل رایانهای
... زندگی انسان اسطورهاندیش، سراسر معنا و مقصود است. او خود را جزء حسابشده و هدفداری میداند که با یک کلّ ِ یکپارچه و تجزیهناپذیر پیوستهگی دارد. هر ذرّهی وجود او و دنیای اطرافش، بخشی از هارمونی ِ آفرینش است. بنابراین، هر حرکت و عمل او، معنا دارد و پیشتر، در ازل، نوشتهشده است...
مطلب کامل
آنچه واژهها به یکدیگر میگویند
شعر موضوع و مرجعی بیرون از خود ندارد؛ هر واژه بر واژهای دیگر دلالت میکند. بدین ترتیب، مسئلهی مفهوم شعر روشن میشود، آنگاه که دریابیم معنایش بیرون نیست، بلکه در بطن خودش است: نه در آنچه واژهها میگویند، بلکه در آنچه واژهها به یکدیگر میگویند.
مطلب کامل
از کاشفان فروتن شوکران تا بشر اولیه!
... این آخرین سطرهای شعر "خطابهی تدفین" ِ احمد شاملو را لابد خواندهاید و با صدای زیبای خود شاملو هم لابد شنیدهاید. و لابد میدانید که شاملو این شعر را در مدح و یادبود "خسرو روزبه" سروده است...
مطلب کامل
در آشوب رمزها - 2
... و برمیخیزد، از سکوی اعدام پایین میآید و صحنه را ترک میکند؛ در حالی که آدمهای زندان و تماشاگران را میبیند که باد میبردشان، درختها مسطحاند، تنههای درختها را سایهای جانبی زدهاند تا احساسی از گردی در چشم بیننده ایجاد کنند...
مطلب کامل
بدرود فیدل!
"چهگوارا" کلاهت را برداشت و رفت، پیرمرد! تو ماندی و حسرت قهرمانی. چهگوارا از فسیلشدن گریخت، و تو حتا از افتخار فسیلشدن هم محروم میشوی. در این لحظههای آخر، مرزهای موزهها را هم شکستهای و داری یک کاریکاتور میشوی: کاریکاتور یک فسیل!
مطلب کامل
در آشوب رمزها - 1
... سیاه ِ بیقوارهای دارد توی شلوار ِ گل و گشادش جفتک میاندازد و همهی تاریخ موسیقی "یکوقتیعقلانی" ِ غرب را به جفت ِ مبارکش میگیرد و زیباییشناسی ِ این بیقوارهگی، این قناسی، وارثان ِ هگل و کانت را مات کرده. غربیها انگار دارند تلافی ِ یک عمر عقل را پس میدهند...
مطلب کامل
یک تاویل داستانی از آنچه در "کلّه"ی زیدان گذشت!
... زیدان بدون هیچ دلیلی، تنها بر اساس شمّ خطاناپذیر ِ فرخزادهگیاش، مرتکب آن خطا شد؛ تا بار دیگر جهان به مدار خویش بازگردد و روح برآشفتهی قبیله، تا چرخهی بعدی ِ بازگشت ِ جاودانه، همچنان پاسدار ِ توده باشد، گو که اینبار تودهاش، استادیومی است!(...)
مطلب کامل
دربارهی من و رمزآشوب
تو چرا داستان میخوانی؟
85/1/7
... مسحور روایت شدم. گم شدم. نابود شدم. داستان شدم. نمیدانم از کجا آمد این حیرانی. نمیدانم تا آن وقت کجا بود آن حیرانی. چه مستی ِ مردافکنی داشت داستان. و من هنوز هم، همان پسرک مسحور و حیرانم. هنوز هم با خواندن داستانی...
مطلب کامل
نشریات چاپی ِ ادبی و هنری: 1- زندهرود
84/12/14
میدانیم که با وجود انبوه نشریات ادبی و هنری ِ اینترنتی، و توسعهی مداوم کمیت و کیفیت آنها، فعلن و تا اطلاع ثانوی! این، نشریات چاپی هستند که حرف ِ اول ادبیات و هنر معاصر ما را بر زبان دارند؛ که دلایلش در حوصلهی این مقدمه نیست. پس قصد داریم از این به بعد، و هر از گاه، به معرفی نشریات چاپی ِ ادبی و هنری یا نشریات عمومیتری که بخشهای ادبی و هنری برجستهای دارند بپردازیم؛ به نیت آشنایی با این نشریات و ایجاد فضایی انتقادی جهت بررسی آزادانهی آنها. از هر نوشتهای در اینباره استقبال میکنیم.
(...)
مطلب کامل
کاش آن نیمهی دیگرم بودم!
84/11/7
نگاهی به رمان " زندگی در پیش رو" نوشتهی "رومن گاری"
ترجمهی خانم لیلی گلستان/ نشر بازتابنگار/ چاپ سوم 1383
مطلب کامل
شخصیت، همان کلمه است
84/11/4
شهریار مندنیپور، در فصل مربوط به "شخصیت داستانی " کتاب ِ یکهاش " کتاب ارواح شهرزاد"، به نکتهای اساسی اشاره میکند که شاید مهمترین تفاوت ِ داستان کلاسیک و مدرنیستی با داستان پسامدرنیستی باشد...
مطلب کامل
من نیستم، تو هم نباش!
84/10/28
... ما، که هماره پای استدلال را چوبین دانستهایم و کاهلانه و تنآسایانه، دیدن و شنیدن ِ "حاضرانه"ی دم ِدست را بر خواندن و تامل ِ "غایبانه"ی دور از دست، ترجیح دادهایم، باید هم که نتوانیم در مقابل اندیشهای "دیگر" – حتا اگر آن اندیشه از اندرون نامکشوف ِ "خود"مان برجوشیده باشد – عقلآوری کنیم. وقتی میتوان نابترین و ژرفترین اندیشههای نو را ( که بیگمان آرامش مرداب ِ خواب ِ خرگوشانهمان را برمیآشوبند) با چند فحش و انگ ِ خوشآهنگ، کوبید و نابود کرد، کدام آدم "عاقل"، عیش و آرامش ِ تاریخیاش را به حجتآوری و "بهروزاندیشی" منغض میکند؟(...)
مطلب کامل
چرا "خداحافظ گاري كوپر" رمان بزرگی نیست؟
84/10/26
... در میان سیزده فصل این رمان، فصل ِ طولانی و هفتادصفحهای "یک"، یک استثناء و یکی از زیباترین فصول ادبیات داستانی مدرن است. "گاری" در این فصل به شدت تحت تاثیر "فردینان سلین" و "توماس مان" است. اصلن کل ِ فضا و فکر فصل اول، یعنی زندگی در "بالابالاها" و در ارتفاع و در پاکی و سپیدی دور از حقارت و دنائت ِ "پایینیها"، برگرفته از شاهکار توماس مان "کوه جادو" است با همان...
مطلب کامل
یادداشت اول!
84/10/25
بگذار موی زبان هم حرف بزند!
خالد رسولپور
... وقتی که من ِ کُرد، به زبان فارسی مینویسم، انگار دارم حرفهای مادرم را به دیگران میگویم؛ انگار دارم رازهای مگویام را فاش میکنم، و همیشه هراس دارم که کمتر از آنچه میخواهم، بگویم؛ همیشه هراس دارم که بیشتر از آنچه میخواهم، بگویم؛ و هر واژهای که با دستهای من نوشتهمیشود، انگار نخستین بار است که با دست ِ آدمی نوشته شدهاست...
مطلب کامل
آنچه فکرمیکنم هست ...
...........
... و همهی آنچه کردهایم، همین بوده: گریز از خاطره به خیال. از آنچه رخ داده به آنچه رخ نداده. از آنچه بوده به آنچه باید باشد، به آنچه فکرمیکنم هست ... و فلوبر چه به خال کوبیده که در زندگی ِ بیماجرای ما، جملهها بزرگترین حادثههایند...
مطلب کامل
به رمزآشوب خوش آمدید!
دربارهی این صفحه
مطلب کامل
نقل مطالب اين سايت (به جز لينک مستقيم) تنها با اجازهی نويسنده مجاز است